دیکشنری فارسی

feeder

UKfiːdər US'fi:də

معنی فارسی

خوراننده خوراک دهنده غذادهنده چراننده مايه رسان ناودان

معنی کامل و مثال‌ها

/fēd´ǝr/n.

● (شخص یا دستگاهی که خوراک می‌رساند یا ماشین و غیره را تغذیه می‌کند) خوراندگر، خوراننده، تغذیه رسان، سوخت رسان، علیق‌رسان، دام‌خور رسان

● (دام به ویژه گاوی که پروار می‌شود) پرواری، پروار، گاوپرواری

● (راه یا رودخانه و غیره) فرعی، شاخه‌راه، شاخراهه، شاخانه

a feeder line

خط فرعی (برای وسایط نقلیه)

تعریف انگلیسی

noun
  1. an animal being fattened or suitable for fattening
  2. a branch that flows into the main stream
  3. someone who consumes food for nourishment
  4. a machine that automatically provides a supply of some material “the feeder discharged feed into a trough for the livestock”
  5. an outdoor device that supplies food for wild birds
  6. an animal that feeds on a particular source of food “a bark feeder” “a mud feeder”

واژه‌های دیگر با معنی «خوراننده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن