fell (2)
معنی کامل و مثالها
/fel/vt., n.
● برزمین انداختن، زمین زدن
to fell an opponent with one blow
حریف را با یک ضربه برزمین افکندن
● (درخت) بریدن، اوژندن
they felled all of the forest's trees
آنها همهی درختان جنگل را انداختند.
● (خیاطی) زیر دوزی کردن سجاف
● درختان بریده شده در یک وهله یا فصل، برش فصلی، اوژنه