fell (3)
معنی کامل و مثالها
/fel/adj.
● وحشی، سبع، خونخوار، ظالم، ستمگر
his fell enemy
دشمن جان او
● مهلک، کشنده، کاری
a fell poison
زهر کاری
* (in) one fell swoop
(با) یک حملهی ویرانگر، (در) یک عمل قاطع و موفقیت آمیز، یکباره
/fel/adj.
● وحشی، سبع، خونخوار، ظالم، ستمگر
his fell enemy
دشمن جان او
● مهلک، کشنده، کاری
a fell poison
زهر کاری
* (in) one fell swoop
(با) یک حملهی ویرانگر، (در) یک عمل قاطع و موفقیت آمیز، یکباره
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن