دیکشنری فارسی

fellow traveler

معنی فارسی

هم سفر،

کسي که عضو حزبي نيست ودر فعاليت هاي

ان شرکت نميکند ولي از ان جانبداري مينمايد.

معنی کامل و مثال‌ها

(به ویژه در مورد احزاب کمونیست ـ کسی که عضو حزب نیست ولی هواداری می‌کند) هوادار، سمپات، متمایل، گرای‌گر

تعریف انگلیسی

noun
  1. a communist sympathizer (but not a member of the Communist Party)
  2. a traveler who accompanies you

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن