felt (1)
معنی کامل و مثالها
/felt/n., adj., vt., vi.
● نمد
this hat is made of felt
این کلاه از نمد ساخته شده است.
● (ساخته شده از نمد) نمدی، نمدین
a felt hat
کلاه نمدی
● نمد ساختن، تبدیل به نمد کردن یا شدن، نمدی شدن
too much washing has felted up this sweater
شستشوی زیاد این ژاکت پشمی را نمدمانند کرده است.
● با نمد پوشاندن، نمدپوش کردن
a felted floor
کف اتاق نمدپوش شده
the edges of the billiard table are felted
لبههای میز بیلیارد نمدپوشاند.