دیکشنری فارسی

felt (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/felt/n., adj., vt., vi.

● نمد

this hat is made of felt

این کلاه از نمد ساخته شده است.

● (ساخته شده از نمد) نمدی، نمدین

a felt hat

کلاه نمدی

● نمد ساختن، تبدیل به نمد کردن یا شدن، نمدی شدن

too much washing has felted up this sweater

شستشوی زیاد این ژاکت پشمی را نمدمانند کرده است.

● با نمد پوشاندن، نمدپوش کردن

a felted floor

کف اتاق نمدپوش شده

the edges of the billiard table are felted

لبه‌های میز بیلیارد نمدپوش‌اند.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن