ferret (2)
معنی کامل و مثالها
/fer´ǝt/n., vt., vi.
● (جانور شناسی) راسو (Putorius furo که پستانداری کوچک است)، موش خرما
● (جانور شناسی) خز پا سیاه (Mustela nigripes - بومی غرب ایالات متحده)
● (از مخفی گاه خود) بیرون راندن، تاراندن، رماندن
they ferreted a few rabbits and hunted three of them
چند خرگوش را از لانههای خود راندند و سه تای آنها را شکار کردند.
● (معمولا با: out) کاوش کردن (با پشتکار زیاد)، (با دقت و مداومت) پژوهیدن، جستجو کردن و یافتن، پی بردن
the detective tried to ferret out the truth about the murder
کارآگاه کوشید که حقایق مربوط به جنایت را کشف کند.