دیکشنری فارسی

ferret (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/fer´ǝt/n., vt., vi.

● (جانور شناسی) راسو (Putorius furo که پستانداری کوچک است)، موش خرما

● (جانور شناسی) خز پا سیاه (Mustela nigripes - بومی غرب ایالات متحده)

● (از مخفی گاه خود) بیرون راندن، تاراندن، رماندن

they ferreted a few rabbits and hunted three of them

چند خرگوش را از لانه‌های خود راندند و سه تای آنها را شکار کردند.

● (معمولا با: out) کاوش کردن (با پشتکار زیاد)، (با دقت و مداومت) پژوهیدن، جستجو کردن و یافتن، پی بردن

the detective tried to ferret out the truth about the murder

کارآگاه کوشید که حقایق مربوط به جنایت را کشف کند.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن