دیکشنری فارسی

ferromagnetic

UKferəmægnetik USferəu'mæg'netık

معنی فارسی

فرومگنتيک

معنی کامل و مثال‌ها

/-mag net´ik/adj.

● (آهن یا نیکل یا کبالت دارای مغناطیس پذیری زیاد) فرو مغناطیسی

تعریف انگلیسی

adjective
  1. relating to or demonstrating ferromagnetism “Pertains to noun: ferromagnetism”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن