fertilizing
UKfəːtəlaiziŋ
US'fə:tə'laızıŋ
معنی فارسی
اماده حاصل خيزشدن قابل کود دادن قابل القاح
اماده حاصل خيزشدن قابل کود دادن قابل القاح
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن