دیکشنری فارسی

fescue

US'fes'kju:

معنی فارسی

چوب کوچکي که آموزگار چيزي را با آن

بکودکان نشان ميدهد

معنی کامل و مثال‌ها

/fes´kyoo´/n.

● (نادر) چوب دستی معلم، ترکه‌ی آموزگار

● (گیاه شناسی) فستوک جنس Festuca (علف‌های چمنی و چراگاهی نواحی معتدله)

تعریف انگلیسی

noun
  1. grass with wide flat leaves cultivated in Europe and America for permanent pasture and hay and for lawns

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن