festinating معنی فارسی جدي خودنما بي پروا واژههای دیگر با معنی «جدي» earnest جدي، دلگرم، باحرارت serious جدي، مهم، خطير energetic جدي، کاري، فعال sobersided جدي، موقر، نجيب bespattering جدي، خودنما، بي پروا capricorn جدي، بزغاله، بزج جدي dashing جدي، خودنما، بي پروا capricorni جدي، بزغاله، رتيس capricornus جدي، بزغاله، رتيس serio comic هم جدي، هم خنده دار