دیکشنری فارسی

fete or fête

معنی کامل و مثال‌ها

/fāt, fet/n., vt.

● ضیافت (به ویژه در هوای آزاد)، بزم، جشن، سور، جشنواره

● (به افتخار کسی) سور دادن، جشن بر پا کردن

they feted the president of Italy with banquets and parades

با جشن و رژه مقدم رئیس جمهور ایتالیا را گرامی داشتند.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن