دیکشنری فارسی

fetish

UKfetiʃ US'fetıʃ

معنی فارسی

چيزبي جاني که مانندبت بپرستند ، بيت ، طلسم ، صنم

معنی کامل و مثال‌ها

/fet´ish, fēt´-/n.

● طلسم، جادو (اشیایی که به ویژه در نظر قبایل بدوی دارای قدرت ماورا طبیعه هستند)، بت‌واره

● (مجازی - هر چیزی که بیش از حد معمول مورد علاقه یا پیروی باشد) وسواس، خوره‌ی چیزی بودن، بت‌واره ساختن (از چیزی)

to make a fetish of sports

خوره‌ی ورزش بودن

● (روان‌شناسی) یادگار (fetich هم می‌نویسند)

تعریف انگلیسی

noun
  1. a form of sexual desire in which gratification depends to an abnormal degree on some object or item of clothing or part of the body “common male fetishes are breasts, legs, hair, shoes, and underwear”
  2. a charm superstitiously believed to embody magical powers
  3. excessive or irrational devotion to some activity “made a fetish of cleanliness”

واژه‌های دیگر با معنی «چيزبي جاني که مانندبت بپرستند»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن