دیکشنری فارسی

fetter

US'fetə

معنی فارسی

بخوکردن (يازدن) زنجيرکردن بازداشتن مانع شدن

معنی کامل و مثال‌ها

/fet´ǝr/n., vt.

غل و زنجیر پا، پا بند، بخو

the fetters of the slaves

غل و زنجیر بردگان

to keep in fetters

در غل و زنجیر نگهداری کردن

قید، بند، مانع، بستانه، پای‌گیر

political fetters

موانع سیاسی

غل و زنجیر کردن، پابند زدن به، بخو کردن

fettered cows

گاوهای غل و زنجیرشده

مقید کردن، (پیشرفت و غیره را) مانع شدن، دست و پا گیر شدن، بستانه زدن به، محدود کردن

too many regulations have fettered traders

مقررات بیش از حد دست و پای تجار را بسته است.

مترادف‌ها

I. noun
Shackle (for the feet), chain, bond, clog, hamper.
II. verb active
1. Shackle (the feet), clog, trammel, hamper, put fetters on.
2. Chain, bind, tie, confine, restrain, hamper, trammel, encumber.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن