دیکشنری فارسی

feudatory

معنی فارسی

تابع شرايط تيول زيردست تيول دار زعيم

معنی کامل و مثال‌ها

/fyōō´dǝ tôr´ē/n., pl.

تیول‌دار، رعیتی که در مقابل بیگاری یا پول زمین در اختیارش گذاشته اند

زمین داده شده در مقابل خدمت، تیول

وابسته به رابطه‌ی خان خانی (تیول دهنده و تیول دار)

وظیفه‌ی تیول دار نسبت به صاحب زمین

تعریف انگلیسی

adjective
  1. of or pertaining to the relation of a feudal vassal to his lord “a feudatory relationship” “Pertains to noun: fealty”
  2. owing feudal allegiance to or being subject to a sovereign “it remained feudatory to India until 1365”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن