دیکشنری فارسی

feverishly

UKfiːvəriʃliː US'fevə'rıʃlı

معنی فارسی

باحالت تب بابيقراري

تعریف انگلیسی

adverb
  1. in a feverish manner “she worked feverishly” “Derived from adjective: feverish”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن