دیکشنری فارسی

fiasco (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/fē as´kō/n., pl.

● شکست افتضاح آمیز، افتضاح، مایه‌ی آبرو ریزی، کالیدگی، هزیمت

the negotiations ended in a fiasco

مذاکرات با ناکامی افتضاح‌آمیز مواجه شد.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن