fiber or fibre
معنی کامل و مثالها
/fī´bǝr/n.
● تار، لیف (الیاف)، رشته، نخ، تارچه، دشک، نایچه، (ریسندگی) خامه
nylon fibers
الیاف نایلونی
cotton fibers
الیاف پنبه
muscle fiber
رشتهی عضلانی
wool fibers
الیاف پشمی
nerve fibers
رشته های عصبی
● ریشهی تار مانند، موی ریشه
● تار و پود، بافت (پارچه)
a fabric of coarse fiber
پارچهی درشت بافت
● (مجازی) نهاد، منش، شخصیت
a man of strong moral fiber
مردی که ساختار اخلاقی او محکم است
● رجوع شود به: roughage