دیکشنری فارسی

fibrillation

US'fıbrı'leıʃən

معنی فارسی

فيبريلاسون دل لرزه

معنی کامل و مثال‌ها

/fib´ri lā´shǝn,fī´bri-/n.

● (پزشکی‌- ضربان نامرتب قلب) فیبریلاسون، دل لرزه، تار لرزش

تعریف انگلیسی

noun
  1. muscular twitching involving individual muscle fibers acting without coordination
  2. act or process of forming fibrils

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن