دیکشنری فارسی

fibrin

US'faıbrən

معنی فارسی

ماده ليفي

معنی کامل و مثال‌ها

/fī´brin/n.

● (زیست شناسی) فیبرین، تار لخته (پروتئین غیرقابل حل خون که لخته‌ی خون از آن است)

تعریف انگلیسی

noun
  1. a white insoluble fibrous protein formed by the action of thrombin on fibrinogen when blood clots; it forms a network that traps red cells and platelets

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن