دیکشنری فارسی

fibrinous

معنی فارسی

داراي مودليفي مانند موادليفي رشته اي ريشه اي

معنی کامل و مثال‌ها

/fī´brǝ nǝs/adj.

● وابسته به یا دارای تار لخته، تار لخته‌ای، تار لخته ساز

تعریف انگلیسی

adjective
  1. characterized by the presence of fibrin “Pertains to noun: fibrin”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن