دیکشنری فارسی

field day

معنی فارسی

روزسان ، روزمشق ، روزپي گردي دربيرون شهر

معنی کامل و مثال‌ها

● (ارتش) روز نظافت (پاک‌داشت) عمومی، روز تمرین ها و نمایشات نظامی

● روز مسابقات ورزشی، هماورد روز، روز پادکوشی

● (امریکا) روز گردش علمی (دانش آموزان یا دانشجویان)

● روز فعالیت خوشایند، روز بز کشی

the press had a field day with the senator's confession

هنگام اعترافات آن سناتور خبرنگاران با دمشان گردو می‌شکستند.

تعریف انگلیسی

noun
  1. (military) a day for military exercises and display
  2. a day for outdoor athletic competition
  3. a time of unusual pleasure and success
  4. a day devoted to an outdoor social gathering

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن