field officer
UKfiːldɔfisər
معنی فارسی
افسر رزمي افسر رسته رزمي
معنی کامل و مثالها
● (ارتش) افسر رزمی، افسر رستهی رزمی
افسر رزمي افسر رسته رزمي
● (ارتش) افسر رزمی، افسر رستهی رزمی
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن