دیکشنری فارسی

field-test

معنی کامل و مثال‌ها

/-test´/vt.

● (اتومبیل یا اسباب و غیره را) عملا امتحان کردن، آزمون عملی کردن (ابزار و غیره)، (تحت شرایط واقعی) آزمایش کردن

تعریف انگلیسی

verb
  1. test something under the conditions under which it will actually be used “The Army field tested the new tanks” “Somebody ----s something”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن