دیکشنری فارسی

fifteen

UKfiftiːn USfıf'ti:n

معنی فارسی

پانزده

معنی کامل و مثال‌ها

/fif´tēn´/adj., n.

● پانزده، شماره‌ی پانزده

I was fifteen when I fell in love with her

پانزده ساله بودم که عاشق او شدم.

تعریف انگلیسی

adjective
  1. the cardinal number that is the sum of fourteen and one
  2. being one more than fourteen

واژه‌های دیگر با معنی «پانزده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن