fig (1)
معنی کامل و مثالها
/fig/n.
● (گیاه شناسی) درخت انجیر (از جنس Ficus از خانوادهی mulberry که گونهی Ficus carica انجیر خوراکی میدهد و گونههای دیگر آن گیاهان زینتی و حارهای هستند - fig tree هم میگویند)
● انجیر
Kashan figs are large and sweet
انجیرهای کاشان درشت و شیرین اند.
● هر چیز کم ارزش، ناچیز، پشیز، پول سیاه، کفر ابلیس، ذره
"a fig for house work!" she said angrily to her husband
((کار خانه به جهنم!)) با خشم به شوهرش گفت.
● (این کار که به نشان توهین انجام می شود: قرار دادن شست بین دو انگشت مجاور آن و یا قرار دادن شست پشت دندانهای فوقانی) بیلاخ!
* not care (or give) a fig for (somebody or something)
اصلا اهمیت ندادن (به چیزی یا کسی)، ناچیز شمردن، عین خیال (کسی) نبودن
she doesn't give a fig what the neighbors think
او اصلا عین خیالش نیست که همسایهها چی فکر می کنن.
* not worth a fig
کاملا بی ارزش
his promise is not worth a fig
قول او یک پول سیاه هم ارزش ندارد.