figurant
معنی فارسی
کسيکه باجمع ميرقصد نعش
معنی کامل و مثالها
/fig´yōō rǝnt, -ränt´/n.
● عضو دستهی باله
● بازیگر اضافی روی صحنهی تئاتر
کسيکه باجمع ميرقصد نعش
/fig´yōō rǝnt, -ränt´/n.
● عضو دستهی باله
● بازیگر اضافی روی صحنهی تئاتر
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن