دیکشنری فارسی

figurehead

UKfigəhed US'fıgjə'hed

معنی فارسی

رئيس پوشالي رئيس بي نفوذ دست نشانده . مقام اسمي مقام تشريفاتي لولو سر خرمن

معنی کامل و مثال‌ها

/fig´yǝr hed´/n.

● (دراصل) مجسمه‌ی سینه (در جلو کشتی)، سینه تندیس

● مقام اسمی، مقام تشریفاتی، لولو سر خرمن (کسی که ظاهرا منصب بالایی دارد ولی عملا قدرتی ندارد)

the generals ran the country and the president was no more than a figurehead

ژنرال‌ها کشور را اداره می‌کردند و رئیس جمهور آلت دستی بیش نبود.

تعریف انگلیسی

noun
  1. a person used as a cover for some questionable activity
  2. figure on the bow of some sailing vessels

واژه‌های دیگر با معنی «رئيس پوشالي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن