figurehead
UKfigəhed
US'fıgjə'hed
معنی فارسی
رئيس پوشالي رئيس بي نفوذ دست نشانده . مقام اسمي مقام تشريفاتي لولو سر خرمن
معنی کامل و مثالها
/fig´yǝr hed´/n.
● (دراصل) مجسمهی سینه (در جلو کشتی)، سینه تندیس
● مقام اسمی، مقام تشریفاتی، لولو سر خرمن (کسی که ظاهرا منصب بالایی دارد ولی عملا قدرتی ندارد)
the generals ran the country and the president was no more than a figurehead
ژنرالها کشور را اداره میکردند و رئیس جمهور آلت دستی بیش نبود.
تعریف انگلیسی
noun
- a person used as a cover for some questionable activity
- figure on the bow of some sailing vessels