filature
معنی فارسی
نخ کشي ، ابريشم پيچي ، کلاف کني ،
کارخانه کلاف کني يانخ کشي)
معنی کامل و مثالها
/fil´ǝ chǝr/n.
● نخریسی، تارریسی، ریسمانریسی، ریسش، ریسیدن
● (ساختن ریسمان از پیلهی ابریشم) ابریشم کشی، ابریشم ریسی
● ماسورهی ابریشم ریسی
● کارگاه ابریشم ریسی