دیکشنری فارسی

filature

معنی فارسی

نخ کشي ، ابريشم پيچي ، کلاف کني ،

کارخانه کلاف کني يانخ کشي)

معنی کامل و مثال‌ها

/fil´ǝ chǝr/n.

● نخ‌ریسی، تارریسی، ریسمان‌ریسی، ریسش، ریسیدن

● (ساختن ریسمان از پیله‌ی ابریشم) ابریشم کشی، ابریشم ریسی

● ماسوره‌ی ابریشم ریسی

● کارگاه ابریشم ریسی

تعریف انگلیسی

noun
  1. a bobbin used in spinning silk into thread

واژه‌های دیگر با معنی «نخ کشي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن