file (1)
معنی کامل و مثالها
/fīl/n., vi., vt.
● پرونده، پوشه، دوسیه، کلاسور، (مجازی) سابقه
put the receipts in a separate file
رسیدها را در یک پروندهی سوا بگذارید.
I haven't had time yet to read his file
هنوز وقت نکردهام پروندهی او را بخوانم.
● پرونده دان، قفسه (یا کشو یا محل نگهداری) پروندهها، بایگانی، پرونجا
file room
اتاق بایگانی
● بایگانی کردن، پرونده کردن (اوراق و مدارک و غیره)، تنظیم کردن (معمولا برحسب تاریخ و موضوع)
they file all applications and examine them in turn
آنها همهی درخواستها را بایگانی کرده و به نوبت به آنها رسیدگی میکنند.
● (روزنامه و رادیو و بنگاههای خبرگزاری و غیره) خبر فرستادن، گزارش (خبری) دادن
here is the latest news filed by our reporter in Paris
این آخرین خبری است که توسط گزارشگر ما در پاریس گزارش شده است.
● (در خواست یا شکایت و غیره) به ثبت رساندن، دادخواست دادن، (رسما و معمولا با دریافت رسید) تسلیم کردن
several complaints have been filed with the commission
چندین شکایت به کمیسیون تسلیم شده است.
to file for divorce
(رسما از دادگاه) تقاضای طلاق کردن
● صف، ردیف، رج
to stand in a file
به صف ایستادن
the soldiers filed past the commander
سربازان (به صف) از جلو فرمانده رژه رفتند.
● به صف شدن، با صف حرکت کردن
to file out of a building
به صف از ساختمان خارج شدن
● (امریکا) نام خود را در فهرست نامزدهای انتخاباتی ثبت کردن، (رسما) اعلام نامزدی انتخاباتی کردن
he filed for the senate seat in Iowa
او (رسما) خود را نامزد سناتوری ایالت ایوا کرد.
● (شطرنج) ستون
● (کامپیوتر) فایل
* file past
رژه رفتن، به صف از جلو کسی رد شدن
* in file
به صف، به ردیف، به ستون
* on file
موجود (در بایگانی)، بایگانی شده، در پرونده
* secret files
پروندههای سری