دیکشنری فارسی

file (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/fīl/n., vi., vt.

● پرونده، پوشه، دوسیه، کلاسور، (مجازی) سابقه

put the receipts in a separate file

رسیدها را در یک پرونده‌ی سوا بگذارید.

I haven't had time yet to read his file

هنوز وقت نکرده‌ام پرونده‌ی او را بخوانم.

● پرونده دان، قفسه (یا کشو یا محل نگهداری) پرونده‌ها، بایگانی، پرونجا

file room

اتاق بایگانی

● بایگانی کردن، پرونده کردن (اوراق و مدارک و غیره)، تنظیم کردن (معمولا برحسب تاریخ و موضوع)

they file all applications and examine them in turn

آنها همه‌ی درخواست‌ها را بایگانی کرده و به نوبت به آنها رسیدگی می‌کنند.

● (روزنامه و رادیو و بنگاه‌های خبرگزاری و غیره) خبر فرستادن، گزارش (خبری) دادن

here is the latest news filed by our reporter in Paris

این آخرین خبری است که توسط گزارشگر ما در پاریس گزارش شده است.

● (در خواست یا شکایت و غیره) به ثبت رساندن، دادخواست دادن، (رسما و معمولا با دریافت رسید) تسلیم کردن

several complaints have been filed with the commission

چندین شکایت به کمیسیون تسلیم شده است.

to file for divorce

(رسما از دادگاه) تقاضای طلاق کردن

● صف، ردیف، رج

to stand in a file

به صف ایستادن

the soldiers filed past the commander

سربازان (به صف) از جلو فرمانده رژه رفتند.

● به صف شدن، با صف حرکت کردن

to file out of a building

به صف از ساختمان خارج شدن

● (امریکا) نام خود را در فهرست نامزدهای انتخاباتی ثبت کردن، (رسما) اعلام نامزدی انتخاباتی کردن

he filed for the senate seat in Iowa

او (رسما) خود را نامزد سناتوری ایالت ایوا کرد.

● (شطرنج) ستون

● (کامپیوتر) فایل

* file past

رژه رفتن، به صف از جلو کسی رد شدن

* in file

به صف، به ردیف، به ستون

* on file

موجود (در بایگانی)، بایگانی شده، در پرونده

* secret files

پرونده‌های سری

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن