دیکشنری فارسی

filmy

UKfilmiː

معنی فارسی

پرده اي پرده دار پوسته دار تارمانند غباردار

معنی کامل و مثال‌ها

/film´ē/adj.

غشا مانند، مانند پرده‌ای بسیارنازک (مثلا روی آب)، لایه مانند، نازک لای مانند، پوسته مانند، غبارسان

مبهم، نا واضح، غبار گرفته، تار

واژه‌های دیگر با معنی «پرده اي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن