دیکشنری فارسی

fin (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/fin/n., vi., vt.

● باله

the fins of a fish

باله‌های ماهی

● هر چیز باله مانند: تیغه، پره، برآمدگی باله مانند، دم هواپیما (بخش عمودی آن)، برآمدگی یا تیغه‌ی ته قایق یا زیر دریایی

● (خودمانی) دست

● باله های ماهی را بریدن

● باله ها(ی خود) را به شدت تکان دادن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن