finagle
US'fınəgəl
معنی فارسی
بازرنگي بدست اوردن نقشه کشيدن (براي) باحيله بدست اوردن گول زدن.
معنی کامل و مثالها
/fǝ nā´gǝl/vi., vt.
● (با حیله یا زرنگی) به دست آوردن، مرد رندی کردن، (رندانه) انجام دادن، (از کسی) در کشیدن، کلاشی کردن
she finagled ten dollars out of me
او با رندی ده دلار از من گرفت.