دیکشنری فارسی

finagle

US'fınəgəl

معنی فارسی

بازرنگي بدست اوردن نقشه کشيدن (براي) باحيله بدست اوردن گول زدن.

معنی کامل و مثال‌ها

/fǝ nā´gǝl/vi., vt.

(با حیله یا زرنگی) به دست آوردن، مرد رندی کردن، (رندانه) انجام دادن، (از کسی) در کشیدن، کلاشی کردن

she finagled ten dollars out of me

او با رندی ده دلار از من گرفت.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن