دیکشنری فارسی

finality

UKfainælitiː USfaı'nælətı

معنی فارسی

اعتقاد بعلت غايي درگيتي ، قطعيت ، پايا

معنی کامل و مثال‌ها

/fī nal´ǝ tē, fǝ-/n., pl.

فرجامش، غایتمندی، قاطعیت، قطعیت

he spoke with an air of finality

او با قاطعیت حرف می‌زد.

(جمع) چیزهای نهایی، پسین گان

مترادف‌ها

noun
1. Completeness, conclusiveness, definitiveness, final character.
2. Final settlement, final arrangement.
3. (Philos.) Teleology, doctrine of purpose theory of final causes.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن