دیکشنری فارسی

finalize

US'faınə'laız

معنی فارسی

صورت قطعي دادن به ،

صورت عمل دادن به

معنی کامل و مثال‌ها

/fī´nǝl īz´/vt.

● تمام کردن، به پایان رساندن (کار)، به فرجام رساندن، یکسره کردن

he is authorized to finalize the deal

او اختیار دارد که معامله را تمام کند.

● کامل کردن، تکمیل کردن، آزگار کردن، بسمند کردن

the couple finalized their marriage plans

آن زوج نقشه‌ی ازدواج خود را تکمیل کردند.

تعریف انگلیسی

verb
  1. make final; put the last touches on; put into final form “let's finalize the proposal” “Somebody ----s something”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن