finalize
US'faınə'laız
معنی فارسی
صورت قطعي دادن به ،
صورت عمل دادن به
معنی کامل و مثالها
/fī´nǝl īz´/vt.
● تمام کردن، به پایان رساندن (کار)، به فرجام رساندن، یکسره کردن
he is authorized to finalize the deal
او اختیار دارد که معامله را تمام کند.
● کامل کردن، تکمیل کردن، آزگار کردن، بسمند کردن
the couple finalized their marriage plans
آن زوج نقشهی ازدواج خود را تکمیل کردند.
تعریف انگلیسی
verb
- make final; put the last touches on; put into final form “let's finalize the proposal” “Somebody ----s something”