fine (1)
معنی کامل و مثالها
/fīn/adj.
● (در اصل) تمام شده، تکمیل شده، کامل
● عالی، بسیار خوب، اعلا، فرمند، بهی
a fine day
یک روز عالی
what a fine baby!
چه بچه خوبی !
a fine work of art
یک اثر هنری عالی
a fine garden
یک باغ عالی
fine woolen products
فرآوردههایپشمی اعلا
fine,let's go
خیلی خوب، برویم.
a fine teacher
یک معلم ارجمند
fine weather
هوای خوب (روشن یا صاف)
a fine athlete
یک ورزشکار نخبه
● خالص، ناب، سره، پالوده، پالیده، سارا، بیغش، ژاو
fine gold
طلای خالص (زر ناب)
● سالم، تندرست، سرحال
since he came from the hospital, my father is fine
پدرم از وقتی که از بیمارستان آمده حالش خوب است.
● ریز، آردسان، نرم (از شدت ریزی)
fine sand
شن ریز
very fine flour
آرد بسیار نرم
● ظریف، نازک، باریک
fine thread
ریسمان نازک
fine cloth
پارچهی ظریف
fine facial features
اسباب صورت (چهرهی) ظریف
● بسیار کوچک، ریزه
fine print
حروف (چاپی) کوچک
● تیز، برا
a sword with a fine edge
شمشیر با لبهای تیز
● دقیق، حساس، ریز بینانه
fine distinctions
تمایزات دقیق
fine measurements
سنجشهای دقیق
● (نوشتار و سخن و رفتار) پر تکلف، پر فیس و نمایش
our fine neighbors who don't greet us back
همسایههای از ما بهترون که جواب سلام ما را نمیدهند
● (پوست و غیره) لطیف، پاژ، کاووس
● رجوع شود به: finely