fine (2)
معنی کامل و مثالها
/fīn/n., vt.
● (دراصل) پایان، اتمام، فرجام، خاتمه
● تاوان، جریمه
he had to pay a heavy fine
مجبور شد جریمهی سنگینی بپردازد.
● جریمه کردن، تاوان خواستن (یا ستدن)، نقرهداغ کردن
the police fined him because he had parked his car on a sidewalk
چون ماشین خود رادر پیاده رو پارک کرده بود پلیس او را جریمه کرد.
* in fine
1- سرانجام، بالاخره 2- خلاصه