دیکشنری فارسی

finesse

UKfines USfı'nes

معنی فارسی

زرنگي زيرکي ظرافت باريک بيني حيله بازي کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/fǝ nes´/n., vi., vt.

کمال و زیبایی، ظرافت

the pianist's finesse

مهارت و ظرافت نوازنده‌ی پیانو

the finesse of the surgeon's hand movements

ظرافت حرکت دست‌های جراح

مهارت (در پرداختن به مسایل انسانی و سیاسی و غیره)، ملاحظه کاری و تبحر، مردم داری، زبر دستی (اجتماعی)

خلوص، بی‌غشی، بی آمیغی، درجه‌ی خلوص

the finesse of the gold

بی غشی طلا

نازکی (ریسمان یا سیم نقره)، باریکی، موی‌سانی

the finesse of wire

موی‌سانی (یا نازکی) سیم

برندگی، تیزی

the finesse of a razor's edge

تیزی لبه‌ی تیغ

(تشکیل شدن از دانه های بسیار ریز مانند پودر) آرد سانی، ریز دانگی، نرمی

the finesse of this kind of sand

نرمی این نوع شن

مرد رندی، حیله‌گری، جلب بودن

با ظرافت وزیرکی انجام دادن

مترادف‌ها

I. noun
Artifice, strategy, stratagems, ruses, manoeuvring, wiles, cunning, craft.
II. verb neuter
Use stratagem, practise tricks, employ artifice, manoeuvre.

واژه‌های دیگر با معنی «زرنگي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن