finesse
معنی فارسی
زرنگي زيرکي ظرافت باريک بيني حيله بازي کردن
معنی کامل و مثالها
/fǝ nes´/n., vi., vt.
● کمال و زیبایی، ظرافت
the pianist's finesse
مهارت و ظرافت نوازندهی پیانو
the finesse of the surgeon's hand movements
ظرافت حرکت دستهای جراح
● مهارت (در پرداختن به مسایل انسانی و سیاسی و غیره)، ملاحظه کاری و تبحر، مردم داری، زبر دستی (اجتماعی)
● خلوص، بیغشی، بی آمیغی، درجهی خلوص
the finesse of the gold
بی غشی طلا
● نازکی (ریسمان یا سیم نقره)، باریکی، مویسانی
the finesse of wire
مویسانی (یا نازکی) سیم
● برندگی، تیزی
the finesse of a razor's edge
تیزی لبهی تیغ
● (تشکیل شدن از دانه های بسیار ریز مانند پودر) آرد سانی، ریز دانگی، نرمی
the finesse of this kind of sand
نرمی این نوع شن
● مرد رندی، حیلهگری، جلب بودن
● با ظرافت وزیرکی انجام دادن
مترادفها
I. noun
Artifice, strategy, stratagems, ruses, manoeuvring, wiles, cunning, craft.
II. verb neuter
Use stratagem, practise tricks, employ artifice, manoeuvre.