دیکشنری فارسی

finger food

معنی کامل و مثال‌ها

● (خوراکی که باید با انگشت خورد مانند مزه‌ی برخی مشروب ها یا مرغ سرخ کرده) خوراک انگشتی، با دست خوردنی، گزک

تعریف انگلیسی

noun
  1. food to be eaten with the fingers

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن