fingered
UKfiŋgəd
US'fıŋgəd
معنی فارسی
انگشت دار پنجه اي
معنی کامل و مثالها
/fiŋ´gǝrd/adj.
● (معمولا باهایفن) دارای انگشت (به تعداد یا نوع بخصوص)
a four-fingered creature
موجود چهار انگشتی
● (گیاه شناسی) انگشتی، انگشتسان، انگشت دار
مترادفها
adjective
(Botany) Digitate.