دیکشنری فارسی

fingered

UKfiŋgəd US'fıŋgəd

معنی فارسی

انگشت دار پنجه اي

معنی کامل و مثال‌ها

/fiŋ´gǝrd/adj.

(معمولا باهایفن) دارای انگشت (به تعداد یا نوع بخصوص)

a four-fingered creature

موجود چهار انگشتی

(گیاه شناسی) انگشتی، انگشت‌سان، انگشت دار

مترادف‌ها

adjective
(Botany) Digitate.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن