fingering
UKfiŋgəriŋ
US'fıŋgərıŋ
معنی فارسی
ناخنک (زني) کش روي دزدي انگشت کاري رهنماي انگشت
معنی کامل و مثالها
/fiŋ´gǝr iŋ/n.
● لمس با انگشتان، انگشت زنی، انگولک، انگشت کاری، دستمالی
● (موسیقی) نواختن ساز زهی با انگشت، نحوهی نواختن با انگشت، متن موسیقی حاوی دستور و راهنمایی نواختن با انگشت
تعریف انگلیسی
noun
- the placement of the fingers for playing different notes (or sequences of notes) on a musical instrument
- touching something with the fingers