fingerling
معنی فارسی
ماهي ازادکوچک
معنی کامل و مثالها
/fiŋ´gǝr liŋ/n.
● ( هر چیز بسیار کوچک یا کم اهمیت) فسقلی، ریز میزه
● ماهی کوچک (به اندازهی انگشت)، ماهی یک ساله
تعریف انگلیسی
noun
- a young or small fish