دیکشنری فارسی

fireball

UKfaiəbɔːl US'faıə'bɔl

معنی فارسی

کره آتش

معنی کامل و مثال‌ها

/-bôl´/n.

● هر چیزی که همانند گوی یا توده ای از آتش باشد

● (نجوم) شهاب، آذر گوی، گوی ابر، شخانه‌ی درخشان

● ابر گوی مانند که بعد از انفجار اتمی پدید می آید

● (قدیم) خمپاره

● (عامیانه) آتش پاره

تعریف انگلیسی

noun
  1. a highly energetic and indefatigable person
  2. an especially luminous meteor (sometimes exploding)
  3. a ball of fire (such as the sun or a ball-shaped discharge of lightning)
  4. the luminous center of a nuclear explosion

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن