fireball
UKfaiəbɔːl
US'faıə'bɔl
معنی فارسی
کره آتش
معنی کامل و مثالها
/-bôl´/n.
● هر چیزی که همانند گوی یا توده ای از آتش باشد
● (نجوم) شهاب، آذر گوی، گوی ابر، شخانهی درخشان
● ابر گوی مانند که بعد از انفجار اتمی پدید می آید
● (قدیم) خمپاره
● (عامیانه) آتش پاره
تعریف انگلیسی
noun
- a highly energetic and indefatigable person
- an especially luminous meteor (sometimes exploding)
- a ball of fire (such as the sun or a ball-shaped discharge of lightning)
- the luminous center of a nuclear explosion