دیکشنری فارسی

fireworks

UKfaiəwəːks US'faıə'wə:ks

معنی فارسی

اتش بازي

معنی کامل و مثال‌ها

/fīr´wu_rks´/n.pl.

● آتش بازی

there were fireworks on his birthday

روز تولدش آتش بازی بود.

● جنگ و مرافعه‌ی پر سر و صدا، جار و جنجال

واژه‌های دیگر با معنی «اتش بازي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن