دیکشنری فارسی

fishtail

UKfiʃteil

معنی فارسی

نوسان يافتن عقب ماشين در پيچها

معنی کامل و مثال‌ها

/fish´tāl´/vi.

دم چرخانی کردن (به طرفین حرکت دادن دم هواپیما برای کاستن از سرعت آن)

(اتومبیل) به چپ و راست حرکت کردن، قیقاج رفتن، ویراژ رفتن

the car fishtailed on the icy road

اتومبیل روی جاده‌ی پوشیده از یخ به چپ وراست لیز می خورد.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن