دیکشنری فارسی

fitly

UKfaitliː

معنی فارسی

بطورمناسب ياشايسته چنانکه درخوريالايق باشد بهنگام بموقع

معنی کامل و مثال‌ها

/fit´lē/adv.

● به طرز شایسته، به طور مناسب

● در وقت مناسب، به هنگام

تعریف انگلیسی

adverb
  1. in an appropriate manner “he was appropriately dressed” “Derived from adjective: fit, befitting (for: befittingly), suitable (for: suitably), appropriate (for: appropriately)”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن