five leaved معنی فارسی پنج برگ پنج برگه واژههای دیگر با معنی «پنج برگ» straight f. پنج برگ رديف ويکرنگ quincun cial مرتب بشکل خالهاي برگ پنج درگنجفه quin cunx پنج چيزکه ترتيب انهامانندترتيب خالهاي برگ، پنج درگنجفه باشد five finger پنج انگشت، پنج برگ، پامچال. five-finger پنج انگشت، پنج برگ، پامچال quint رديف، پنج برگ ازيک خال دربازي پيداکت