دیکشنری فارسی

fixedly

UKfiksdliː

معنی فارسی

بطورثابت يامعين بطورمقطوع

تعریف انگلیسی

adverb
  1. in a fixed manner “he stared at me fixedly” “Derived from adjective: fixed”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن