fizzy
معنی فارسی
جوش زننده جوشنده کف کننده
معنی کامل و مثالها
/fiz´ē/adj.
● (بیشتر در مورد نوشابهی گاز دار) پر گاز و کف، کف آلوده و جوشان
تعریف انگلیسی
adjective
- hissing and bubbling