دیکشنری فارسی

flack (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/flak/n., vi.

● (خودمانی)

● نماینده‌ی مطبوعات

● نمایندگی مطبوعات کردن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن