flag (4)
معنی کامل و مثالها
/flag/vi.
● شل و آویزان شدن، سست شدن، پژمرده شدن
● توان خود را از دست دادن، ضعیف شدن
his energy flagged
انرژی او رو به کاهش گذاشت.
/flag/vi.
● شل و آویزان شدن، سست شدن، پژمرده شدن
● توان خود را از دست دادن، ضعیف شدن
his energy flagged
انرژی او رو به کاهش گذاشت.
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن